X
تبلیغات
یک مرد

آقای خاص (سخت در راه چون یک سامورایی)


درد را باید ساخت و در لحظه ای دود کرد.

اینجا رو من و پارادوکس آپ می کنیم. فقط به اسم نویسنده ها توجه کن.

آدمای بسیار رکی هستیم اما با کسی دعوا نداریم.

plz اینجا رو محیط چت نکنید.


+ تاريخ جمعه چهارم آذر 1390ساعت 5:19 نویسنده : محمد

جامعه ای در بی خیالی محض.

نه اینکه درد جامعه چیز خوبی باشه، فقر و مشکلات ناشی از اون تاثیر مستقیمی داره در به هم ریختن تعادل روحی اجتماع، آشفتگی ذهنی، کاهش شدید انرژی آدم ها، به تحلیل رفتن قدرت تحلیل افراد و تاثیر منفی به خصوص همین مورد آخر در تداوم حلقه ی بسته ی فقر-نا آگاهی (نبود تحلیل)، عقده های درونی و اثرات بیرونی اون، تجمیع عقده های بیرونی ناشی از برخورد با انسان هایی با رفتارهای بیمارگونه در اجتماع و اثرات درونی اون، ناراحتی های عصبی، افسردگی، کاهش اعتماد به نفس، هزینه های سرسام آوری که این مشکلات برای سیستم بهداشت و درمان ایجاد می کنه، نرسیدن به مشکلات دیگه و همیشه در پله اول موندن، کاهش شدید راندمان کار و بهره وری و ...

برای بدست آوردن یک پانورامای کامل از این موضوع باید خیلی گزینه های دیگه رو هم کنار این موارد بچینم که من رو از هدف نگارش دور می کنه. در جامعه ای که این مشکلات به طرز سرسام آوری وجود داره و ما رو به نوعی درگیر خودش کرده، همه به دنبال راه حل هستند. اما من از یک منظر، همه این تلاش ها رو موقتی و شاید در یک حالت بدبینانه، بدون نتیجه و اثر میدونم. مردم و در حالت کلی تر، بدن جامعه ی ما به یک حالت رخوت و سکون ناشی از حاد بودن این بیماری رسیده که هرگونه راه حل، موقتی و بی اثره. شاید این بیان من، بدبینانه برداشت بشه، اما اون چیزی که من از این مشکل در یک دید خیلی کلی برداشت می کنم، میزان بالایی از سم ناشی از این زهر هست که در بدنه ی جامعه  تزریق شده و در یک بیان بهتر، نوعی فرهنگ فقر طلبی یا فقر پرستی یا کنار اومدن با فقر هست که اتفاقا عده زیادی ناخواسته یا خواسته، بدون تقصیر یا با تقصیر در بوجود آمدن، گسترش، قبح زدایی، تثبیت و بالاخره تبدیل شدنش به یک فرهنگ نقش بازی کردن و می کنن. دلایل ایجاد این مشکلات نیز هدف نوشته من نیست چون اراده ای چه در کلان و چه در خرد برای کاهش یا رفع این مشکلات نمی بینم (به این دلیل که بیشتر راه حل های ارائه شده فقط پاک کردن صورت مسئله هست نه ریشه زدایی مشکلات) و در حقیقت و مهمتر از همه خود مردم هم با نوعی بی خیالی ناشی از خستگی، عدم تحلیل یا نا آگاهی با این مسئله برخورد می کنن. به خصوص اونجایی که حل مسائل رو در توان خودشون نمی بینن: خودشون رو می چسبونن به خرافات یا میزنن به بی خیالی.

در چنین حالتی و از دید و درک من، جامعه ما همین مسیر و راه رو ادامه میده و هر روز بیشتر فرو خواهد رفت. تا جایی که درد و مشکلات آنقدر زیاد خواهد شد که یا تاول چرکین این عقده های درونی پاره خواهد شد و این موجود نحیف تن به مرگ میده و شاید در آینده ای نه چندان نزدیک، دوباره متولد بشه یا در همین بی خیالی خودش و برای فرار ظاهری از ناتوانی، دست به کارهای احساسی با تصمیم گیری های ثانیه ای می گیره (مثلا حمله به پیج مسی) ولی همراه با نتایج فاجعه بار یا حتی غیر قابل پیش بینی.


پ ن : من دوس دارم که این متن و برداشت من صحیح نباشه و مردم و جامعه در وضعیتی به مراتب بهتر باشن.

پ ن : محفوظ.


برچسب‌ها: درد بی خیالی, جامعه, بی خیالی, فقر مالی, فقر فکری و فرهنگی
+ تاريخ جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 7:46 نویسنده : محمد |

پ ن : دوست عزیزی که نظری رو به صورت خصوصی گذاشته بودی :

خب اینکه همش کپی کپی شده واسه اینه که همه نمی تونن محتوا تولید کنن . انتظاری هم نیست که بتونن. هرکسی یه حد، ظرفیت و توانایی داره. (این وبلاگای کپی کننده، مشکل من هم هست اما از این دید نگاه می کنم که از همه نمیشه به یه اندازه انتظار داشت. پس اگه از جایی خوشم نیومد، اون صفحه رو می بندم و میرم وبلاگ بعدی. تو 23 تا من شاید 230 تا [چشمک])

پ ن : من فلسفی نمی نویسم. هدفم از ایجاد این وبلاگ فلسفی نوشتن نبوده. اینجا یه گاه نوشته هست با اهداف خودش. شایدم بیشتر بنویسم مثل گذشته. هرکسی از نوشتن یه هدفی داره. به این نمیشه ایراد گرفت. نهایتا این وبلاگ یا هر جای دیگه ای که نظرت رو جلب نکرد، خیلی راحت می بندیش، کمی افسوس می خوری که چرا آدم ها اینقدر سطحی نگر هستن و میری پی جایی که واقعا ذهنت رو به چالش می کشه. مطمئن هستم که از این مدل وبلاگای خوب زیاد هست. اگرم پیدا نکردی میتونی کتاب بخونی، رمان فلسفه تاریخ روانشناسی اجتماعی سیاسی هنری فرهنگی و کلی موضوعات دیگه.

پ ن : من نمی دونم به چه دردت می خوره لبسانس فلسفه. این سوال رو خودت باید پاسخ بدی. خب میتونستی اون رشته رو نری. اگه الکی و بدون شناخت رفتی، ایراد از خودت بوده. اگه با یه هدفی رفتی ولی بعد پشیمون شدی، میتونی بری به رشته ای که علاقه داری یا به کاری که علاقه داری بپردازی. اگرم رشتتو دوس داری، دیگه ایراد گرفتنت از چیه ؟

پ ن : فایده آقای خاص بودن : خب هستم و این دست من نیست. این یه ژست نیست بلکه نوعی پل زدن هست بین واقع نگری من نسبت به اطراف و پیدا کردن راه حلی واسه ادامه زندگی مطابق با سرمشق های ناشی از ایده آل نگری.

پ ن : هیچ چیز به نظرت خاص نمییاد : اگه منظورت فقط اینجاست، من دارم یه چیزی رو ارائه می کنم. اینجا میتونه از دید تو خاص باشه یا نباشه. من توی دید تو هیچ نقشی ندارم چون تو یه برداشتی از خاص بودن داری من یه برداشت دیگه. اگه منظورت کلی هست (که شامل این وبلاگ هم میشه) جز قسمتی که مربوط به وبلاگ من میشه، پاسخی ندارم جز همینی که بالا نوشتم. یعنی این صفحه رو ببندی، کمی افسوس و بری سراغ وبلاگ بعدی. فقط یه دلیلی رو میتونم ذکر کنم. که این دیدت ممکنه ناشی از این باشه که چیزی که دوس داری رو نمی بینی. پس باید بیشتر بگردی.

پ ن : یه آدرس میذاشتی بیام خدمتت. یا ایمیل میدادی میل بزنم. اگه دفعه بعد اومدی آدرس بذار بیشتر بحرفیم.


برچسب‌ها: نوشتن
+ تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 2:58 نویسنده : محمد |

سلام.

من دوباره اومدم بنویسم. ببینیم اینبار چی میشه.

یه گروه کوچولو داریم که هر هفته میریم کوه. 5شنبه ها. اگه کسی دوس داره داره بیاد میتونه خبر بده.

مییام به کامنتای قبلی پاسخ میدم.

خوش باشید و ایام به کام.


برچسب‌ها: کوه
+ تاريخ سه شنبه نوزدهم آذر 1392ساعت 12:51 نویسنده : محمد |

نخوریم نون گندم...ندیدیم توی دست مردم!

دیدیم نون گندم...جلوی حیوونای بعضی دیگر از مردم!






+ تاريخ یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 14:9 نویسنده : پارادوکس |

و زندگی

انقدر کوچک شد

تا در چاله ای که بار ها از ان پریده بودیم

افتادیم



برچسب‌ها: گروس عبدالملکیان
+ تاريخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392ساعت 18:49 نویسنده : پارادوکس |

اهمیت یک مرد با دشمنانش معلوم میشود نه از دوستانش!

city hall 1996





+ تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392ساعت 23:13 نویسنده : پارادوکس